الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
133
كفاية الأصول ( فارسى )
3 - گاهى نيز معناى حقيقى و مجازى لفظ را مىدانيم و لكن در مراد متكلم شك مىكنيم و نمىدانيم كه مراد متكلم از ( جئنى باسد ) ، رجل شجاع است و يا حيوان مفترس . يعنى : ما علم به وضع داريم لكن علم به مراد متكلم نداريم . * براى رفع شك در اينجا چه بايد كرد ؟ بايد از اصول لفظيّهء عقلائيّه همچون اصالة الحقيقه ، اصالة العموم اصالة الاطلاق و اصالة الظهور و امثالهم استفاده نمود . 4 - گاهى نيز مىدانيم كه فى المثل لفظ ( اسد ) : الف : در لغت عرب در حيوان مفترس و رجل شجاع و مطلق شجاع به كار مىرود . ب : و مىدانيم كه متكلم از اين لفظ كدام معنا را اراده نموده است و شكى در مراد او نداريم . اما : نمىدانيم كه كلمهء مذكور در كداميك از معانى مذكور حقيقت و در كداميك به عنوان مجاز استعمال مىشود . * با توجه به شك مذكور آيا معيارى براى شناخت حقيقت از مجاز و تشخيص موضوع له از غير موضوع له وجود دارد يا نه ؟ بله ، دوازده علامت وجود دارد كه در اينجا جناب آخوند در مقام بيان سهتا از علائم حقيقت و مجاز است . * اولين علامت از علائم حقيقت و مجاز چيست ؟ تبادر است . * تبادر لغة و اصطلاحا به چه معناست ؟ در لغة به معناى مطلق مبادرت و سبقت گرفتن در امرى از امور است . در اصطلاح انسباق و پيشى گرفتن معناى لفظ است از ساير معانى و حضور آن در ذهن * مقصود از تبادر چيست ؟ بيشتر توضيح دهيد . اينست كه : پس از القاء لفظ و بدون قرينه ، مخاطب به معناى آن منتقل و به عبارت ديگر معنا به قلب او خطور مىكند . در نتيجه : پس از انتقال به چنين معنايى متوجه مىشويم كه اين معنا موضوع له و معناى حقيقى لفظ مىباشد .